فهم غزل
فهم غزل کم آورد به نزد معنای شما
بزرگ احرام بود گنبد خضرای شما
ای که به دنیای دلم پیمبری یگانهای
گشته رحیل مرغ دل به سوی صحرای شما
دوباره یاد آن سفر دوباره در خاطرهها
بهانه میکند دلم روضهی مینای شما
چه حس پاک و سادهای در آن مدینه داشتیم
ولی نصیب ما نشد رویت سیمای شما
چنان رحیم و مهربان برای امّتت شدی
که فخر قرآن شده این رحمت والای شما
همین کسی که جان دهد به پای غنچههایتان
دوباره زنده گشته از شمیم گلهای شما
بگو به روز محشر از برای اتمام نجات
شفیع ما که میشود امابیهای شما
شاعر: حمیدرضا جوادزاده
